تبليغاتX
آروین

آروین

چکیده ای از ادب و هنر

متن انگلیسی



In this world things come and go,
And we can't know what the future may hold.
Nothing really stays the same,
And when we least expect it our lives are changed.
If something ever changes
And we happen to lose touch
Please know that I'll always think of you
And miss you very much.
So before the world changes
I just wanted to say
I'm thankful that we're friends
Yesterday and today.
With time and fortune on our side
I hope we never part
But if we do, remember you
Are forever in my heart
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 1:11  توسط   | 

راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

 

بخشي از كتاب «شيطان و دوشیزه پريم»، پائولو كوئيلو

                                         << مهدی >>

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 17:47  توسط   | 

اندکی صبر کن پرنده من!

تک درختی در اين بيابانم

 

خسته و بی پناه و درمانده

 

قصه بر گريز غربت را

 

باد در شاخسار من خوانده

 

اندکی صبر کن پرنده من!

 

بالهای تو پيش من مانده

 

بالهايت دل منند مرو

 

از دلت عشق را که کوچانده ؟!!!

 

عاقبت سبز سبز خواهم شد

 

ساقه ها از شکوفه پوشانده

 

از خزان با تو رخت خواهم بست

 

به بهاری که اشک رويانده

 

زندگی را دوباره خواهد ديد

 

برگهايی که مرگ بوسانده

 

صبر کن صبر کن پرنده من!

 

بالهای تو پيش من مانده

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 12:21  توسط   | 

مادرم میخندد


در بياباني دور
كه نرويد جز خار
كه نتوفد جز باد
كه نخيزد جز مرگ
كه نجنبد نفسي از نفسي
خفته در خاك كسي

زير يك سنگ كبود
در دل خاك سياه
ميدرخشد دو نگاه
كه به ناكامي از اين محنتگاه
كرده افسانه ي هستي كوتاه

باز ميخندد مهر
باز ميتابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
سوي صحراي عدم پويد راه
با دلي خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ كبود
تا كشم چهره بر آن خاك سياه
وندرين راه دراز
ميچكد بر رخ من اشك نياز
ميدود در رگ من زهر ملال

منم امروز وهمان راه دراز
منم اكنون وهمان دشت خموش
من و آن زهر ملال
من و آن اشك نياز

بينم از دور در آن خلوت سرد
در دياري كه نجنبد نفسي از نفسي
ايستادست كسي

روح آواره كيست؟
پاي آن سنگ كبود؟
كه در اين تنگ غروب
پر زده آمده از ابر فرود

مانده ام خيره به راه
نه مرا پاي گريز
نه مرا تاب نگاه

شرمگين ميشوم از وحشت بيهوده ي خويش
سرونازيست كه شادابتر از صبح بهار
قد برافراشته از سينه ي دشت
سر خوش از باده ي تنهائي خويش

شايد اين شاهد غمگين غروب
چشم در راه من است
شايد اين بنده ي صحراي عدم
با منش يك سخن است
من در انديشه اين سرو بلند
وينهمه تازگي و شادابي
در بياباني دور
كه نرويد جز خار

غرق در ظلمت اين راز شگفتم
خنده اي ميرسد از سنگ به گوش
سايه اي ميدود از سرو/جدا
در گذرگاه غروب
در غم آويز افق
لحظه اي چند به هم مينگريم
سايه ميخندد و ميبينم واي...
مادرم ميخندد

مادر... اي مادر خوب !
اين چه روحي است عظيم؟
وين چه عشقي است بزرگ؟
كه پش از مرگ نگيري آرام

تن بيجان تو در سينه ي خاك
به نهاليكه در اين غمكده تنها مانده است
باز ميبخشد جان
قطره خوني كه بجا مانده در آن پيكر سرد
سرو را تاب و توان ميبخشد
شب همآغوش سكوت
ميرسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز/رو كرده به اين شهر پر از جوش و خروش
ميروم خوش به سبكبالي باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فرياد
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 8:16  توسط   | 

بوی خداوند

ای خاطره آینه پیوند

آمیزه ای از گریه و لبخند

 

و ای پیچک پیچای صدایت

پیچیده بر اندام دماوند

 

من منتظرت این سوی کارون

تو خاطره ات آن سوی اروند

 

برگرد که بر آذر جانم

یک چنگ نمک ریزی و اسپند

 

با یاد تو بر طاقچه مانده ست

یک شیشه پر از بوی خداوند

 

سعید بیابانکی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 5:30  توسط   | 

نگرش‎های ادراکی به فضای معماری ( بخش دوم )

 

 گونتر نیتشك (Gunther Nitschke) تحت عنوان تشریح دنیای زنده مجاور، بین فضای اقلیدسی و عالم تجربی یا ذات، تفاوت قائل می‌شود و چنین اظهار عقیده می‌كند كه عالم تجربی مركزی دارد كه عبارت است از بشر ذی‌شعور و از این رو دارای سیستمی است عالی از جهات و مسیرها كه با حركات بدنی آدمی تغییر می‌یابند، یعنی فواصل و جهات با توجه به انسان تثبیت شده‌اند. در اینجا نیتشك تعریف خوبی از عالم ادراك ارائه می‌دهد، ولی این حقیقت را در نظر نمی‌گیرد كه هر ادراكی بایستی به سیستم پایدارتری از طرح‌ها (تصورات) معطوف شود تا مفهوم‌انگیز گردد. وقتی كه عالم ادراك به عنوان سرفصلی در نظر گرفته شود، بحث اصولی درباره فضای معماری غیرممكن می‌گردد. چرا كه در این‌صورت هرچه را كه كسی بر اساس عالم ادراك توصیف كند، تجارب عینی معماری است و در آن صورت شخص مجبور خواهد بود به این نتیجه بیهوده برسد كه معماری زمانی موجودیت می یابد كه فقط از طریق تجربه حاصل شده باشد. به همین جهت ذكر این نكته كه انسان غالباً مركز فضای معماری است و مسیرها و جهات آن با حركات بدن وی تغییر می‌یابند، امر درستی نیست. بلكه قدر مسلم اینكه معماری بالنفسه قائم به ذات خود و جدا از توهمات و دارای مراكز و جهات مخصوص به خود می‌باشد.

 

همان استفاده نادرست از مفاهیم فضا، تلاشهای یورگن ژودیك (Jurgen Joedicke) را نیز تحت عنوان مقدمه و اشارت متكی به یك نیروی فضای انسانی تشكیل می‌دهد. با اینكه ژودیك بر اهمیت تعیین مفهوم فضایی بكار گرفته شده تأكید می‌كند، اما فضای ریاضی، فضای اقتصادی، فضای جغرافیایی و فضای سیاسی را در نظر نمی‌گیرد. او برای بحث درباره فضا در معماری، از كلیات شروع می‌كند و می‌گوید كه ساختمان‎ها از فضاها تشكیل یافته‌اند و بدین نحو است كه فضای معماری موجودیت پیدا می‌كند. بنابراین ژودیك به روشی واضح و رئالیستی محض آغاز سخن می‌كند، ولی بعداً چنین عنوان می‌كند كه می‎توانیم از فضای معماری به عنوان یك فضای تجربی یاد كنیم و فضای معماری به بشر و ادراك او بستگی دارد. وی در پایان نتیجه‌گیری می‌كند كه فضاها حاصل ادراك متوالی مكان‌هاست.

 

نظریاتی که طی این دو یادداشت به آنها اشاره شد، شامل خلاصه‌ای از تصورات عالم ادراك به عنوان سرآغازی جهت تعیین فضای معماری به شمار می‌آید كه تحقیق و بررسی ژودیك را نیز در بر می‌گیرد. همچنین مقاله‌ای تحت عنوان خاصیت فضای انسانی نوشته میشل لئونار (Michael Leonard) شامل نكات مناسب بی‎شماری است كه كمك بزرگی به تئوری فضا می‎نماید. لئونار می‌گوید: این بشر است كه صور حسی فضا را خلق و استنباط می‌كند و حاصل نهایی در روند ادراكی، احساس مطلق است، احساسی درباره آن مكان ویژه ...

                                                                           ( منبع : زروان )

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 10:28  توسط   | 

مرگ

مرگ بر روی زمین، برای فرزند خاک پایان راه است،

اما کسی که آسمانی است،

مرگ برایش آغاز کامیابی است؛

بی تردید کامیابی از آن اوست.

 

اگز کسی در خیال خود سپیده دمان را در

آغوش بگیرد، جاودانه می شود.

کسی که شب درازش را به خواب رود،

به یقین در دریای خوابی ژرف محو می شود.

 

کسی که در بیداری اش زمین را تنگ در آغوش می گیرد،

تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید.

و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود، از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد؛ گران جانان فرو می رود.

                                                                            جبران خلیل جبران

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 5:57  توسط   | 

خدمت جناب آقای مهندس کمال یوسف پور !!!!

اولا سلام .
 
آقای مهندس ، جریان از این قراره :
 
یه روز من برا سر زدن به یکی از دوستام رفتم دفترشون ، یکی از خانومایی که اونجا کار میکرد یه جزوه
 
دستش بود که به نظرم جالب اومد ، ازش خواستم یه کپی از اونو یه من بده .
 
بعدها وقتی خواستم این وب رو راه بندازم ، به نظرم رسید از این مطالب استفاده کنم ، به اون خانم زنگ
 
زدم و گفتم می خوام از این مطالب برای وب استفاده کنم و ازش خواستم که اگه مطالب از منبع خواصی
 
هستش ، اون منبع رو به من بگه ، که متاسفانه ایشون هم اطلاعی از منبع این مطالب نداشت !
 
تا اینکه با کامنتهای شما روبرو شدم ، اولش جدی نگرفتم ولی بعد وقتی به زروان سر زدم ( از روی
 
کامنت شما ) دیدم این مطالب از روی وب شما پرینت و مجددآ تایپ شده .
 
حالا من پای تمام مطالب منبع رو ذکر میکنم ، بجز یه پست دیگه از مطالب شما استفاده نمی کنم و
 
همینجا از شما و دوستانتان معذرت خواهی میکنم !
 
 و یه مطلب دیگه ، گر چه میدونم حق با شما بود ، ولی از نوع برخوردتون اصلان خوشم نیومد .....
 
                                                         ** به امید موفقیت روز افزون زروان **
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 19:1  توسط   | 

آرزوها

روح در جسمم پیر گردید

و دیگر جز خیال سالها چیزی نخواهد دید

اگر آرزوهایم فاش گردد

از عصای صبرم مدد خواهم جست

پیش از آنکه به چهل سال رسم

           آرزوها از من گریزانند  

               این است حال من

پس اگر پرسند:

             چه بلایی بر سر او آمد؟

بگویید:

             گرفتار جنون است

و گر به دنبال چاره بودند

بگویید:

         با مرگ درمان خواهد شد

 

از جبران خلیل جبران

 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 5:30  توسط   | 

نگرش‎های ادراکی به فضای معماری (بخش اول)

 

همان‎گونه که در یادداشت نگرش‎های موجود به فضای معماری عنوان شد، در بررسی مفهوم فضای معماری دو نوع نگرش ادراکی و هندسی قابل بررسی است.

 

كیفیت آرام و مطلق هندسه تركیبی، توجه بسیاری از نویسندگان را به این مطلب جلب كرده است كه اصولاً فضای معماری متفاوت‌تر از دنیای ریاضی است. همچنین نقد مطالعه كمی محض توسط هانز ژانتزن (Jantzen Hans) مورخ هنری در سال 1938 مطرح شده است. وی معتقد است كه تجزیه و تحلیل ظاهری كه فضا را مورد بررسی و تحقیق قرار می‌دهد، بایستی با توجه به فضای عرضه شده كه به عنوان نمودی از معنی و مقصود در اثر هنری مجسم شده است، تكمیل شود.

 

نمی‌توان گفت كه اشكال هندسی، قسمت‎های تركیبی فضای معماری نیستند، لیكن بایستی با تئوری جامع‌تری ادغام شوند تا رساتر باشند. در واقع برداشت بشر از محیط خود و فضای وجودی را نمی‎توان در چارچوب تعاریف هندسی توصیف كرد. از این رو بر اساس انتقادات وارد به نگرش هندسی به فضا و نقد مطالعه كمی محض، نگرش‎های جدیدی مطرح شده است كه فضا را به عنوان زمینه‌ای ادراكی مورد بررسی قرار می‌دهند.

 

كریستوفر الكساندر از افرادی است كه با تأكید بر روی ادراك عینی، آن را در قالب عملكرد بهتر از هندسه توصیف می‌كند و در نتیجه قدم بزرگی بسوی توسعه تئوری پرثمر فضای معماری برمی‌دارد.

 

وگت گوكنیل (Vogt – Goknil) منتقد سویسی با مبنا قرار دادن نقد مطالعه كمی محض سعی می‌نماید تا تئوری فضای معماری را تكامل و توسعه دهد. او به علت عدم شناخت اختلاف اساسی موجود میان عالم ادراك و فضای هستی، با موضوعات نادرستی از قبیل فضای مرئی و ادراك كلی نتیجه گیری می‌كند. گوكنیل به منظور توجیه تز خود، درباره سه نوع فضا بحث می‌كند: فضای گسترده، فضای محدود و فضای منتظم. او با اینكه با این عمل به بسیاری از خواص مهم فضای وجودی دست یافت، ولی از آنجایی كه كار او فاقد سیستم ارتباط منطقی با مفاهیم بسیار مشخص بود، لذا تحقیق او به نتایج كلی سودمند نرسید. تلاش وگت گوكنیل برای جایگزین كردن مفهوم فضای كیفی متعارفی با مفهوم انسانی‌تر كه روی تجربه بشر از فضا پایه‌گذاری شده باشد، از ویژگی‎های كوشش‌های بی‎شمار او درباره این موضوع به شمار می‌رود.

                                                                                                       ( منبع : زروان )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 18:38  توسط   |